چرا...
از ابتدای خلقت، پراکندگیهای جغرافیایی و سکونت نسل بشر، باعث جدا افتادن انسانها از یکدیگر بوده است. این دورافتادگی علاوه بر اینکه باعث استفاده بشر از تقریبا تمام مناطق قابل سکونت کره خاکی شده است و تقسیم منابع مادی شده است، باعث تغییرهای شگرفی در طریقه زندگی و خواستها و نیازهای این موجود دوپا گردیده است. از اقوام درنده و وحشی جنگلهای آمریکا تا اقوام با تمدن و صاحب خرد و اندیشه مانند یونانیان و ایرانیان قدیم. مسلما کارشناسان فن دلایل زیادی برای این تفاوتها قائلند، اما من اسم این پدیده را تاثیر محیط بر نسل انسان می گذارم. نمیدانم چقدر این تعریف قابل دفاع است اما از نظر من قابل توجیه است. کمبود منابع ( از قبیل آب، معدنهای جواهرآلات و ...) دستاویزی بوده است برای یورشها و چپاولها. همچنین دورافتادگی تکه هایی از زمین باعث رشد خویهای مادی در انسانهای ساکن شده است که فرصت تبادل فکر و دستیابی به دستاوردهای فکری و عملی سایر انسانها نداشته اند.
حاصل این تغییرات چیزی است به نام انسان امروزی! بیگمان قابل تایید است تفاوتهای فاحش این انسان امروزی با انسان بدوی! و حتی انسان یک نسل قبلتر از خود! پدیده ای که محصول قرون نسبتا جدیدتر است اجتماعات و گروههای انسانی است که هویت جداگانه ای را برای خود قائل بوده است و از همان ابتدا با اهداف مختلفی از جمله هم افزایی توان افراد برای دستیابی به یک خواسته گروهی شکل گرفته است. کافی است سیر تحول قبائل جاهل عرب تا سازمانهای مجازی قرن 21 را در ذهن خود ترسیم نماییم. در همه این گروهها و اجتماعات اشتراکهایی وجود دارد از جمله تشکل با بیش از یک نفر (حداقل دو نفر) و داشتن هدف یا اهداف هم جهت (و نه لزوما یکسان). این اجتماعات، بتدریج فاصله بین انسانها را بیشتر از قبل نموده و خصائص و علایق خاصی را سبب شده است. مثلا یک کارگر تولید که متعلق به گروه بزرگ انسانهای صنعتی است با یک کشاورز که متعلق به گروه کشاورزان است در بسیاری جهات متفاوت است. همچنین مثلا کارگران شرکت الف با کاگران شرکت ب. کارگران و .... .
مرز این تفاوتها تا گروههای کوچک که مثلا می تواند یک سازمان غیر رسمی متشکل از کارگران معترض به روشهای تصمیم گیری در یک سالن تولید می باشند ادامه پیدا کند. البته هر یک از کارگران می توانند عضو گروههای دیگری نیز باشند و در آن گروهها متفاوت از هم ظاهر شوند! بهر حال می تواند به تعداد چند برابر انسانها گروه وجود داشته باشد. یکی از این گروهها و اجتماعات، سازمانهای امروزی می باشد که متشکل از تعدادی از اعضا خود برای دستیابی به یک هدف اصلی بوده و برای خود دارای ارزشهایی است که با توجه به فرهنگ خاص خود به سمت اهداف با رعایت ارزشها حرکت می کند.
مسلما بین سازمانهای مختلف در جوامع مختلف بدلائلی که در بالا بحث شد تفاوتهای ارزشی و فرهنگی زیادی وجود دارد. پیرامون شکل گیری سازمانها، مفاهیم زیادی بوجود امده است که می توان به مدیریت، سلسله مراتب و ... اشاره نمود. این مفاهیم باعث ایجاد نقشهای نا همسطح و حتی متضاد در سازمانها شده است و تفاوت سازمان و گروه از همینجا ناشی می شود. در سازمان افرادی به عنوان رئیس و تصمیم گیر و افرادی به عنوان اجرا کننده تصمیمات ایفای نقش می کنند. برخی به عنوان نیروی مستقیم تولید (در سازمانهای تولیدی) و برخی به عنوان پشتیبانی کننده این افراد مشغول انجام وظایف هستند و .... .
دانشهای سازمانی (اعم از علوم مدیریت، رفتار سازمانی و علوم مرتبط با روشهای کاری مانند مهندسی صنایع و ...) از ابداعات بشر برای حل مسائل و مشکلات و توسعه سازمانهای عصر خود بوده اند. در این بین برخی جوامع پیشقدم بوده اند و با ترکیب تئوریهای دانشمندان زمان خود و تجربیات سازمانی، شالوده ها و شاخ و برگهای این دانشها را آنگونه که می خواسته اند و مطلوب خود می دانسته اند تشکیل داده اند و سایر جوامع با کپی برداری (و احیانا تغییراتی اندک) در صدد شبیه سازی مسیر پیشرفت سازمانهای پیشرو برامده اند. هنوز از ابداع تکنیک شش سیگما در جنرال موتورز و تسری آن به صدها شرکتی که از نتایج آن انگشت به دهن مانده بودند نمی گذرد. و مثالهایی از این دست زیاد!
نکته قابل تامل در این پدیده، همان تفاوتهایی است که سابق از آن سخن با میان آمد. این تفاوت بسیار گسترده است. از تفاوت در فرهنگ سازمانی، ارزشهاو شرایط زندگی کارکنان سازمانها گرفته تا تفاوت در تکنولوژی تولید، ماشین آلات و فرآیند تولید. حال سوال اینست که آیا این تفاوتها نمیتواند زمینه ساز عدم موفقیت استفاده از دانشها و روشهای تجربه شده در سازمانهای مختلف باشد؟ میزان تاثیرگذاری این تفاوتها تا چه حد است؟ عوامل تشدید کننده و تضعیف کننده این تاثیر گذاری کدامند و چگونه می توان هم از این دانشها استفاده کرد و هم تفاوتها را دید؟